گاه نوشت :

دارم میرم مهمونی. همینکه برگردم میام اینجا . 12 شب می بروزم  (:

یک دونه 12



یک ترانه در بنیاد ترانه

یک سپید در اتاقک

یک شعر نیمایی در دینگ دانگ


می بوسمت وقتی خدا پلکاشو می بنده

وقتی به کوچیکی رویاهام می خنده

 

اول از همه    اگر کامنت به روزرسانی من به دستتون نرسید  از همین جا دعوتید

 

دوم از همه    شعری از قبلاً ها

 

ما مالک شکست و غروریم، در واقعیتی که ... نداریم

سهم همیم لحظه ی آخر ، با هیچ فرصتی  که ... نداریم

زخم هزار سال  دویدن ، تنها  به عشق  نقطه ی پایان

حتی  به  ابتدا نرسیدن ، ماییم  و طاقتی که ... نداریم

یک  عمر آرزوی  پریدن ، تا  اوج  از خرابه ی دنیا

این سقف های پشت سر هم ، تاوان جرأتی که ... نداریم

تسلیم  دردهای  جهان  از  آینده  و گذشته  نوشتن

حال خراب با همه ی شهر، با ما شکایتی که ... نداریم

از دارهای سر زده ی گیج ، از سال های گوشه ی زندان

تا سرزمین امن و پریدن از خواب راحتی که ... نداریم

دلخوش به زخم مشترکت باش ، با من که دلخوشی م تو بودی

با ما چه مانده از همه ی عمر ، یک قلب لعنتی که ... نداریم

یک روز خوب منتظر ماست ، وقتی هوای خاطره ابری ست

باید  امیدوار  بمانیم  ،  از  روی  عادتی  که ... نداریم

من بالهای  فرضی  خود را  نذر  نگاه  پنجره  کردم

تا  باز عاشقانه  بگردم ، دنبال  نسبتی  که ... نداریم

 

 

سوم از همه    من

 

:: خیلی درگیر درسم با اینکه می دونم نتیجه ای نداره و مهم هم نیست .

:: از دو ماه پیش تا حالا حتی یک خط هم به رمانم اضافه نشده .

:: همچنان اتاقک رو فراموش نکنید با شعر و ترانه و مقاله و ... به ایمیلی داره

:: اگر قالب وبلاگ سنگینه و دیر بالا میاد به من بگید تا با توجه به اکثریت درستش کنم   

::  ( تنهایی + تست + هندزفری ) ×  یک اتود صورتی   =  دنیای این روزای من

:: چند ماه اخیر بیشتر ترانه می نویسم ! نمی دونم بگم خوبه یا بد ...

:: این عکس رو در یک سایت محترم دیدم ( روش های ملاقات زود هنگام همسر احتمالی)  . !!! (-:

:: وصیت داریوش به خشایارشا

 


[ حذف شد ]

 


 

چهارم از همه    شعری برای بعداً ها

 

یک آدم معمولی ام گاهی کمی شاعر

مهسای غمگین  ِ هزار و سیصد و شصت و ...*

وقتی خودش را پشت این دیوار ها گم کرد

عمری به هر چیزی که حقش نیست ، دل بست و ...

پاشید  روی خنده های  محو  ِ هر روزش

درگیر خورشیدی خیالی بوده و هست و ...

حالا از او یک  آسمان  منتظر  مانده

ته مانده ای از سالهای رفته از دست و ...

 

گاهی تصور می کنم تنها شدن خوب است

تا از جهان  ِ پشت  ِ درها بی خبر باشم

از عشق ، از لبخند ، از یک تکیه گاه  ِ گرم

از چیزهایی که ندارم  دور تر باشم

دلخوش به خورشیدی که یک جای جهان شاد است

دلخوش به آن روزی که می آید  ، اگر باشم

 

قبل از هزار و سیصد و شصت و ... [ نمی دانم ]

مهسای غمگین سالها پیش از تولد  ، مرد

راضی به باقی مانده ی لبخند های توست

روزی که این دیوار ها را باد خواهد برد

  

یک آدم معمولی از دنیا چه می خواهد   ؟؟؟

 

  

 


* - من متولد ۱۳۶۶ می باشم

1- "سيد" نگاه مي كند و برق مي جهد /"سيد" نگاه مي كند و رعد مي زند/چون رعد, ناگهان / گوساله هاي سامري از وحشت بزرگ در دشت مي رمند ...  ( بخشی از شعر تقدیم شده ی «اسرافیلی» به آقای حسن نصرالله – برداشت آزاد ) 

2- به کامنتهای خصوصی یا بدون آدرس پاسخ نمی دهم .

3- استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر نام نویسنده  پیگرد غیر قانونی دارد .