گاه نوشت :

میخوام به روز کنم.
اگر آدرستون عوض شده یا مسئله ی خاصی هست، بگید که من لینک بدم.



 


برای ما که پنجره یه آرزوی مبهم بود

ولی تو پنجره باشه تموم دیوارت // ش ا ه ‌ی ن ن ج ف ی!!!

 



یه جایی خونده بودم:


 « عشق اون چیزی نیست که ما می‌گیم یا احساس می‌کنیم، بلکه اون چیزیه که انجام می‌دیم... یا موفق نمی‌شیم انجام بدیم. »

 


»» اول

 


باور نکن

هیچ خورشیدی از چاه طلوع نمی‌کند

و سال‌های قحطی این خاک

از چشم زخم منتظران بود

باور نکن زلیخا!

تعبیر خوابی را که برای تو دیده‌اند

من

چند پیراهن بیشتر از تو پاره کرده‌ام

 



 

***


# آخرین وبلاگ سید مهدی موسوی آدرسش رو در لینک هاتون عوض کنید تا خواننده هاش گیج نشن.


# یک ترانه از من بخونید  در سایت عقربه 

 



حس می‌کنم همه‌ی اطرافم و همه‌ی اطرافیانم در حرکت هستند ولی من توی یک سکون عجیب گیر کردم. توی تنهایی و تخیل... حتی حس می‌کنم پیر شدن مفهومش رو برام از دست داده و قراره تا ابدیت همین طوری ادامه بدم... جالب اینجاست که توی این سکون خیلی خوشبخت‌تر و راضی ترم. اما دارم همه رو نگران می‌کنم.

انقدر فرو رفتم که هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تونه منو به دنیای واقعی برگردونه...



 

»» آخر

 



چراغ قرمز تکراری، به چشم‌های تو عادت داشت

به پر کشیدن احساسی که شصت ثانیه فرصت داشت

به کفش‌های تو وقتی با پلیس‌های جهان قهر است

چهار راه غم انگیزی که اتصال تو با شهر است

تو دست می‌کشی از عمرت، به روی شیشه‌ی هر ماشین

بزرگ بودن دنیا را، نگاه می‌کنی از پایین

جهان ِ آن طرف شیشه، جهان ِ لیلی و مجنون است

تمام حافظه‌ی این شهر، به فال‌های تو مدیون است

جهان ِ دیر رسیدن‌ها، بریده از نفس ِ آخر

صدای گریه‌ی یک فرمان، و جیغ ترمز ِ ناباور

هزار دسته گل بی‌اسم که شاخه شاخه پلاسیده ست

جهان به خواب زده خود را، سوال‌های تو پیچیده ست

صدای پچ پچ، در تلفن، جهان ِ آن طرف گوشی

خیال ِ اینکه مهم باشد، چه می‌خوری و چه می‌پوشی...

جهان ِ پشت هزاران مرز، فرودگاه پر از تردید

بلیط ‌های خیالاتی، به سمت دور‌ترین امّید

جهان ِ خسته‌ی مردی که فروخت جول و پلاسش را

اجاره‌های عقب مانده که پرت کرده حواسش را

همیشه فاصله‌ای کوتاه میان سختی و آسانی ست

همین پرنده‌ی کوچولو که در نگاه تو زندانی ست

همین حقیقت وابسته به چند عقربه‌ی ساعت

چراغ سبز فراموشی، جهان منتظر ِ حرکت

اجاق کور زنی غمگین که مثل حادثه‌ای در باد

به مادرانه‌ترین حالت، برات دست تکان می‌داد

 



جیغ در وقت اضافه:


* لطفاً... خواهشاً... دوستان عزیز قبل از گذشت ۱۰ سال از حرفه‌ای کار کردن شعر، قالب غزل رو به کار نبرند. ترجیحاً بعدش هم...

* باور کنید قانون «هر چی طولانی‌تر، بهتر» رو درباره‌ی شعرهای سپید نداریم...

 



 

تمام